تبليغاتX
جالبوت
(واژه ای بوشهری به معنای قایق چوبی)

 

 

همین اول از دوستانم (بالاخص س...)عذرخواهی کنم به این جهت که این مطلبم خیلی طول کشید تا آماده شد و زدم تو وبلاگ . توجیهه میدونم اما خودتون مطلع هستین فراغتم کمه و سرم شلوغ این شد که از آغاز تا پایان این مطلبم چند هفته ای وقت برد .

 

می دونید طلای سرخ و طلای سفید چیه؟

پس از کشف جایگاه واقعی نفت در زندگی بشر٬ نفت این سوخت فصیلی ملقب به طلای سیاه شد .

حالاسئوال و توضیح بالارو داشته باشید تا عرض کنم خدمتتون.

نگاهی به جراید

1- مردهایی که مدعی اقتدار و حکومت و مدیریت درخانه بودند هم به جمع زن ذلیلان پیوستند(تیتر اول روزنامه های صبح) .

2- اخیرا ً از جمعیت دانشجویان غیر بومی به طرز شگفتی کاسته شده (تیتر اول روزنامه های عصر) .

ضمیمه: این موضوع هیچ ارتباطی به سیاست های دولت احمدی نژاد در تقابل با سیستم مالي دانشگاهها ندارد.

 

در این راستا و در پاسخ به این پرسش که چرا این اتفاقات افتاده فرضیه ها زیادند. اما همه ی متکلمان و نظریه پردازان در یک مورد اتفاق نظردارند وآن اینکه دو مورد مذکوردال بر اینکه در مختصات مشترکی از زمان واقع شده اند معلول یک علتند و از یک چشمه آب می نوشند و ایضا ًرابطه ای تنگاتنگ و قریب با یکدیگر دارند.

عده ای معتقد به آخرالزمانند و این رو از علائم وآیات آخرالزمان بر می شمرند( البته مورد اول ممکنه مصداقی برای این اعتقاد باشه لیکن عقلا ًاین عقیده در ارتباط با مورد دوم صدق نمی کنه).

اما طبق آخرین آمارو اکتشافات جمعی از فلاسفه٬ اقتصاد دانان٬جامعه شناسان وروانشناسان با استناد به اینکه آمار نشان دهنده ی این مطلب است که این افراد از قشری از مردان و دانشجویان هستند که آشپزی را فرا نگرفته اند و فقط در حد خیلی ابتدائی قادر به ساخت غذاهای زود ساز که اصطلاحا ًغذاهای حاضری نامیده می شوند هستند رابطه ای مستقیم بین درصد قوت دو مورد مذکور(تقلیل دانشجویان غیر بومی و زن ذلیل شدن مردان مدعی) با افزایش قیمت تخم مرغ و گوجه فرنگی(همون تماته خودمون) داره . كه به مثابه تفاسيری که دارند عقلانی تر به نظر می رسد.

واما توجیهشون در مورد ارتباط معلولات با علل ...

در ارتباط با معظل بند اول٬ چنین باب فلسفه رو می گشایند که: مردان از شدت خشم و گیردادناشون به زناشون کاستن و از طرفی هم مادی و هم معنوی چاپلوسی و تملقشون می کنن و این ناشی از این بیم است که خدائی ناکرده یه وقت زناشون ولشون نکنن برن خونه ی باباشون و اونا ناچاربه ساخت ا ُملت و نیمرو و به تبع اون هزینه های کمر شکن بشن . ودرآخر چنین نتیجه را اعلان می کنن که این سیر نزولی شخصیتی ناشی از تورم و بالا کشیدن نرخ دو ماده خوراکی به نام های تخم مرغ و گوجه فرنگیه .

و اما فلسفه ای که برای دانشجویان رقم خورده ...

این گروه با طرح این پرسش که : معمولا ًوقتی نام دانشجوهای مجرد دوراز خونه و خونواده میاد ناخداگاه به یاد دو سه تا واژه و دو سه نمونه غذا می افتیم اینها چیا هستند؟ در فلسفه را باز می کنند.

ایشان چنین می گویند : دانشجو هستند دیگه٬ هدف و وظیفشون هم درس خوندنه طباخ و آشپز که نیستند٬ چنانچه اینکاره هم باشند اصلا ً وقت سر خاروندن هم ندارن چه برسه به پخت و پز٬ لذا ناچارا ًبه غذاهایی چون ا ُملت و نیمرو روی میارن ٬ پس مجبور به هزینه ای مضاعفند . ازطرفی هزینه های دیگر دانشجو هم که کم نیست (بالاخص پیشونی سیاه های دانشگا ه آزاد) که بیادومتحمل هزینه دو چندان غذاهایی چون ا ُملت و نیمرو بشه .لهذا دانشجو میگه : گور بابای درس و دانشگاه ٬ اگه شهر خودم قبول شدم که شدم وگرنه به جهنم٬ بزار اونایی که مدرک تحصیلی عالی دارن برن سر کار تا ما بیکار باشیم ٬ چه واجبه تو شهرغریب درس بخونم ٬ که هم غربت بکشم هم حساب بانکی آقای ..... و شرکا رو٬ عذر می خوام اشتباه شد تصحیح می کنم هم هزینه دانشگاه رو متقبل بشم و هم هزینه خوراکی های نام برده رو متحمل بشم؟

 

 آره اینه حکایت طلای سرخ(گوجه فرنگی) و طلای سفید(تخم مرغ)

 

        

 

 

                     جای شما بودم ادامه مطلب رو حتما ًمی خوندم...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 

 امروزمی خوام از دو عید پیش و خاطره ی شیرینم که در روزعید قربان در دفترذهنم نقش بست بگم.

ساعت رو میزی زنگ خورد٬ بیدار شدیم و وضو گرفتیم ٬ نماز صبح رو به جا آوردیم ٬ اندکی بعد غسل عید کردم وبا خواهرم راهی مصلی شدیم اما نماز اونجا برگزار نشد٬ یه تیکه کاغذ رو دیوار زده بودن که نماز عید در مسجد توحید اقامه میشه ما هم بی درنگ رفتیم اونجا البته با تاخير وارد نماز شدیم(قنوت 4-5 بود که به جماعت متصل شدم) .

نماز که تموم شد با چند نفری از دوستان و آشنایان عید مبارکی کردیم (به تبع اون روبوسی) خلاصه اومدیم خونه رفتم تو نت بعد از مدتها گفتم تا I.D رو چک کنم٬ اماکسی برامOFF نزاشته بود ولی یکی از دوستان دوست داشتنیمON بود (کیوان آقایانی هم دانشگاهی و مربی آمادگی جسمانی و دوومیدانی اسبق دانشگاه که الآن دانشجوی فوق لیسانس و تو هند ادامه تحصیل میده) اول می خواستم یه خورده سر به سرش بزارم اما دلم نیمد.

خلاصه احوالپرسی کردیم وهم عید رو و هم اعدام دیکتاتور سابق عراق رو به هم تبریک گفتیم(هرچند که نه مجازات شد ونه قصاص) . سرتون رو درد نیارم هم از صدام گفتیم و هم از انتخابات اخیر٬ هم از کمیت (که امید بخش بود) وهم از کیفیتش (که بس سئوال بر انگیز بود) وهم از رٲی آوردن بعضی از نامزدها و اینکه چگونه میزان مشارکت مردم در شهری مثل بوشهر درصد بالائیه ودر بعضی از روستاهای اطراف اونقدر میزان مشارکت در پای صندوقهای خودی کمه که با تقریب مناسب میشه گفت کسی شرکت نداشته .

البته این انتخابات برا مردم مهمون نواز بوشهری واقعاًرحمت بود چرا که خیلیاشون( من جمله چندی از  دوستانم) در این روز مبارک و میمون میزبان قوم و خویشانی بودن که توعمرشون شاید یه بارهم میزبانشون نبودن که به اعتقاد من این میتونه مبین این باشه که جیب معدودی از کاندیداهای منتخب چقدر محبوبیت داره.

بگذریم قصد ندارم یادآور این حماسه باشم اما کلامم رو ختم کنم به اینکه نه قوه ی مقننه و نه بابای قوه ی مقننه با ایجاد ماده وتبصره نمیتونه این حماسه های حکاکی شده در دفتر تاریخ رو محدود کنه.

 خلاصه آقا کیوان از سیر تا پیاز زندگی تحصیلی و توریستی و ... در هند رو بهم گفت . اینکه توکلاساشون چی میگذره و کجاها رفته . چندتا عکس هم از سیرو سیاحت هایی که داشته برامmail  کرد که من این عکسا رو در آخر این مطلب در اختیار بازدیدکننده ها و دوستان مشترکمون قرار دادم .

اما یه سئوال ازش کردم که پاسخ بسیار جالبی گرفتم واون پاسخ اینکه به رغم سرعت فوق العاده ی اینترنت اونجا به پول ایران ساعتی حدود 200 تومن میشه و این خیلی برام جالب بود.

                                

      کیفیت بیشتر                                   کیفیت بیشتر                                    کیفیت بیشتر       

                                

                          کیفیت بیشتر                                               کیفیت بیشتر 

                                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 

برخی از دوستان اشاره دارن که در وبلاگت ازطنز استفاده کن.

شاید درعرف طنز رو معادل جوک یا لطیفه بدونن اما طنز این نیست طنز رسالتی بس بزرگتر وسنگینتر داره.

گاهاً بازیگران با تکنیک خود صادر کننده افعالی هستند که ما رو وادار به خنده می کنن ومی گیم فلانی چه قدر جوكه اما دربعضی مواردعلاوه بر حركات و الحان مضحك و خنده آور٬ مبین مسائل و مشکلات جامعه است که در ظاهر شاید خنده دار به نظر برسه اما ازحیث اینکه این مشکل دامنگیر جامعه است خیلي آزاردهنده و درعین حال هشدار دهنده است که این فرمول و ترکیب رو طنز می گن.

شاید اولین بار درکتب دستور زبان فارسي در مقطع راهنمایی با این آرایه ادبی آشنا شدیم و طنز روچنین تعریف می کردیم که: بیان مسائل ومشکلات اجتماعی درقالب وزبانی شیرین است که از مصادیق وزیرشاخه هاش شاید بعضی از همین طعنی ها یا طعنه ها باشه که ماشالله هزار ماشالله ما ها خوب بلدیم صرفش کنیم(خوراکمونه) .

ونیز آموختیم که هر چه خمیرمایه خنده درش بیشترباشه ازطنز دورتر مي شه چراکه اگه همون شیرینی بیان ازحد ومرزی ترخیص کنه دیگه توجه اذهان به اصل مطلب که همانا بیان مسائل ومشکلاته کم وکم رنگترمی شه جایز می دونم که در اینجا برای تفهیم بهتر مطلب چند مثال جاری کنم.

آقای مهدی دهقان ٬ هنرمند بوشهری (که اتفاقاً کاندید شورای شهرهم شده بود)به عقیده من از بزرگترین طنز پردازانه ایشون رو به کررات دیدیم که در قالب شعربه بیان مسائلی از قبیل گرونی میوه ویا معضل وجود موش در بعضی محلات و.... می پردازه (خدا عوض وخیرش بده) وخوشیختانه بعضاً سریع هم جواب می گیره .

یا مثلاً آقای مهران مدیری درقالب طنزبه مشکلات اجرایی و کمو کاستی های دولت می پردازه و اونقدر زیبا مجری وفاعل این فعل می شه که مخاطب اصلی (مورد نقد) یعنی رئیس جمهور پیشین (علی رغم همه ی ادعاهایی که درمورد دموکراسی وآزادی بیان داره ) رو براین می داره که در مصاحبه ای به طنز هایی که در راستای منظور ساخته شده تلنگر می کنه ودرتوضیح (علی رغم خشم) مجبور به توجیح میشه.

حال با توجه به آنچه تشریح کردم اگه دوستان به دقت وموشکافانه مطالب وبلاگ رو بررسی کنن متوجه می شن که وبلاگ من نه تنها خالی از طنز نیست بلکه مقیاس و مبدئی برای طنزه .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 
مجید خان رسولی (خوشکل و محبوب من):

سلام مجید
بابا این چیزا چیه نوشتی ! سعی کن یه چیزی بنویسی که جذاب باشه خسته کننده نباشه .... ! من که از این مطلب خوشم نیومد.... باد شمال هستا ! حواست باشه

جواب:

 

سلام آقا مجید

 از اینکه وبلاگمو پیگیری می کنی ممنونم اما درجواب دوست عزیزم باید عرض کنم (البته این جواب به بهانه سئوال مجید رسولیه ولی درکل خطاب به اذهان عمومیه چرا که این سئوال ممکنه سئوال خیلی از  دوستان باشه)که : یه نویسنده وقتی شروع می کنه به نوشتن کتاب طبیعتاً از نوشتن کتاب  انگیزه و هدفی داره که بعضاً در مقدمه کتاب ذکر می شه. یه هواپیما هم وقتی می خوات از زمین بلند شه تیک آف می زنه٬ بعد كم كم سرعت مي گيره واز زمین بلند می شه حالا من همون نویسنده و خلبان و وبلاگم هم همون کتاب و هواپیما است بدیهی است که منم از تشکیل وبلاگ غرض وغاینتی دارم لذا اول ازپی ریزوبلاگ گفتم وکسی که مشوقم درساخت وبلاگ بود وازش تشکر کردم (که خود شما باشی) و در گام بعد انگیزه وهدفم از تشکیل وبلاگ گفتم والآن هم مکرراً تصریح می کنم که وبلاگ ساختم تا نظراتم٬ دیدگاه هام ٬ اعتقاداتم  واحساسم رو( تحلیل وتفسیر) در مورد اونچه که پیرامونم می گذره به این طریق بیان کنم و به این شکل ایفا کننده نقشی در ارتقاء سطح معلومات دوستانم باشم .

یکی خطاهای گفتاری ولطائف رو دروبلاگ می زنه ( می دونی کیو میگم که؟) یکی هم مثل من فرصت رو غنیمت شمرده از این میدون درجهت بیان افکارش بهره می گیره البته اگر دوستان حوصله به خرج بدن و با تعمق و تٲمل افزونتردر نوشته های من سیر کنن متوجه خیلی از موارد می شن. گاهاً یه مطلب بلند بالامی نویسم وتنها در یه پرانتز خطاب به یه نفر (فقط یه نفر) کل احساسم وچگونگی وچرای احساسم رو در موردش بیان می کنم که شاید جز اون یه نفر هیچکس موفق به درک مطلبم نشه ( چون من می خوام که فقط اون بفهمه ).

 وبلاگ من یه وبلاگ خاصه٬ چراکه مدیرش اون رو در خدمت چیز دیگه ای می خوات٬ مطالب خنده دار و لطیفه رو می شه در قالب sms روي گوشی هاي همراهتون هم دريافت كنیداما چیزایی رو که من در وبلاگ می گم شاید حتی از آزاده ترین ها هم نتوان وصول کرد ( دال بر محدودیت و رو در واسی افراد با اشخاص منظور).

شاید هم حق به جانب شما باشه شاید مطالبی رو که من در وبلاگم می گنجونم مختص این گروه سنی نباشه(گروه سنی که مشمولینش اکثریت کاربران اینترنتی هستن) البته اضافه کنم که قصد جسارت به این دوستان رو ندارم و فقط نوشته های خودمو مربوط به عده ای دیگه می دونم.

به عقیده من و با توجه به دیدگاه ها و انگیزه کاربران اینترنت از این موهبت ٬ وبلاگم به این سبک شاید خیلی بازدید کننده نداشته باشه ولی همون معدود بازدیدکنندگانش هم می خوام که اگه نظری میدن این نظر پوشنده ی اعتقاداتشون باشه و بیانو از افکارشون در مورد مطالب ومباحث وبلاگ بگن و اصلاً نمی خوام که کسی بیاد و در مورد ساختمان وظاهر وبلاگ تعریف و تحسین کنه. شفافتر بگم تعداد نظرات خیلی برام مهم نیست درون مایه و محتوای نظرات برام حائز اهمیته(کمیت خیلی منو راضی نمی کنه٬ خواهان کیفیتم).

 درپایان ودر پاسخ به عزیزی که فرمودن وبلاگت کسل کنندست ٬ تو وبلاگت از طنز استفاده کن٬عارضم که وبلاگم رو به همین توضیحات خیلی کسل کننده نمی دونم وفکرمی کنم که اتفاقاَآخر طنز هم باشه البته برا اونایی که مفهوم طنز رو بدونن. البته چون نمی خوام این مطلبم از اینی که هست طولانیتر بشه فصل دیگه ای در وبلاگ باز می کنم وازطنزمی گم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 

جای دوری نریم همین جا باشیم توهمین بوشهر. اگه مطبوعات محلی رو ورق بزنیم متوجه می شیم که مطبوعات مختلف ایدئولوژی ودیدگاه های مختلفی دارن .

 من باب مثال یکی ازاین مطبوعات گزارش کارمی ده٬گزارش کار یه نماینده که حالا رفته تو مجلس و نه حق سکوتی گرفته نه تو مجلس لالا کرده و نه دنبال حاشیه سازی وپیگیری پروژه و دسته گل بعضی ازآقایون آب خنک خورده بوده٬صرفاًدر چارچوب وحیطه کاری یه نماینده انجام تکلیف ووظیفه کرده.

بعضی ازمطبوعات هم هستند که هم راستا وهم جهت با مورد اول حرکت و فعالیت می کنن(موافقند).

گروه سوم اون دسته مطبوعاتی هستند که با زاویه 90درجه نسبت به دو مورد مذکوردرعرض حرکت می کنن(معارضند)که البته خیلی مورد بحث ما نیست٬ لذاخیلی روی این مورد مانور نمی دم و به ذکرنامشون بسنده می کنم.

اماگروه چارم مطبوعاتی هستن که با زاویه 180درجه نسبت به دو مورد اول حرکت می کنن. یعنی هم راستا و درخلاف جهت پیشروی دارن و ماکسیمم تضاد ممکنه رو خلق می کنن (مخالفند)٬ که صرفاً از روی عقده برای تخریب نظام و ایران گام برمی دارن (هرچند خودشونو ایرونی می خونن) اقوال اخیربه این مفهوم که اگه همون مورد اول بگه روزه اونا می گن نه بابا شب شده واگه مورد اول بگه آفتاب غروب کرد اونا به اقتضای همون جبهه متخذه و جناحشون می گن نه بابا خورشید خانوم طلوع کرد . البته نمی دونم که در ادبیاتشون حلالو حروم می گنجه یا نه وگرنه می توان استخراج کرد که حلال رو حروم و حروم رو حلال جلوه می دن.

البته ممکنه قصورازخودشون نباشه و از سرنوشتشون باشه. چراکه وقتی شهرچندان جمالی نداره می گن: شهرهای دیگه رو ببین بوشهرما روهم ببین آخه نا سلامتی شهردارپداریم . وقتی که شهر رو با سبزه مبلمان وخیابونا روبا چراغ زینتوروشنایی می بخشن اینومربوط به گذشته شهردار می دونن و می گن شهردار عقده کوچیکیاشو داره آخه کوچیکیاشو تو ظلمتو تاریکی سر کرده . یا مثلاً می گن سبزه کاشته تا مردم بوشهر بیان بچرن (متاًسفانه اینا عین مطالب مندرج در برخی از مطبوعاته که با سوء استفاده ازواژه ی مقدس دموکراسی وآزادی قلم علیه نه تنها مسئولانی خادم بلکه علیه شهروندان هم استفاده شده).

واقعاًآدم متحیرمی مونه که به نی هنبون و تنبکشون برقصه یا به سازو نقارشون؟

بدیهی است منی که نسل امروزی هستم٬از اونچه پیرامونم می گذره احساس و درنتیجه استنباطی دارم و می خوام ابرازنظرووجود و دیدگاه و راًی خودموبه عنوان یه شخصیت متفکرو صاحب اندیشه به مابقی ابلاغ کنم .اما کجا می تونم اینارو بیان کنم من که مطبوعاتی نیستم نه روزنامه دارم و نه هفته نامه٬ پس باید اندرونمو کجا تخلیه و خودمو چه شکلی ارضاء کنم ؟اینجاست که وبلاگ پرسشمو لبیک می گه وبرام میدونی رو در فضای اینترنت گرد میاره و مبدل چهره ی عبوسم به سیمایی بشاش می شه.(پس اینترنت علیرغم هر مفسده ی محتمل و ممکنی می تونه دستگیر و ناجی جوونای ما باشه).                      

انگیزه و هدفم ازایجاد وبلاگ همینه که بتونم اونچه رو که احساس می کنم و بهش اعتقاد دارم ٬بیان کنم .

ضمیمه ها:

1-       راستش یه جاها ییش نوشته هام خیلی ریاضیاتی و فیزیکی شد که البته خیلی هم نباید دورازانتظار باشه آخه تازه ازشون فارغ شدم (3آذر آزمون داشتم).

2-       برای تفهیم بهترمطلب و آشنایی نسبی دوستان با چهره ی بعضی از این نمی دونم چی بخونمشون ها مثال نمک نشناسیشون (به قول ما بوشهری ها بی اوچیشگری)از کارکرد شهرداری رو از نظر مبارکتون گذروندم وگرنه موارد این قبیلی زیاده (آخه رنگ کارنامشون خیلی رنگه عزاست)و چون نمی خواستم از اصل مطلب دور شیم و گفته هام شاخه و برگ بیشتر به خود بگیره به همون تک مثال بسنده کردم و قدر مسلم این حقایق تلخ رو در مطالب بعدی خواهم گنجوند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 

راستش تا چند وقت پیش چندان از وبلاگ سر در نمی آوردم البته بعضاً سیری داشتم(علی الخصوص وبلاگ دو سه تا از دوستام) اما در کل جو وبلاگ رو اونچنان که باید درک نمی کردم اما این چند وقته که بد جور پیگیر وبلاگ دوستم مجید رسولی (دراگون بوت بوشهر) بودم به حسن فضایی که وبلاگ در اختیار کاربرانش می زاره پی بردم حقیقتش خیلی نظر می دادم تمام عقده ها و گلایه هامو از زمینو زمون بیرون می ریختم این وبلاگ برام شده بود یه چاه٬ یه گوش شنوا که فکر می کنم زبون ناطقی هم داشت که چگونگی فوران گدازه های درونمو برای دوستان دیگه و بازدید کنندگان دیگه وبلاگ منتقل می کرد.

راستش این قدر تو این وبلاگ نظر می دادم و اونقدر نظرام جالب بود(البته از منظر مدیر وبلاگ) که  مجید رسولی بهم گفت یه وبلاگ بزن البته اون موقع بد جور سرم شلوغ بود آخه صبح تمرین ماراتون با کانو می رفتم عصر هم تمرین دراگون می رفتم ما بینشون هم که برا بدنسازی پایگاه قهرمانی می رفتم (البته یه روزدرمیون )از طرفی شاغل هم که هستم  همه ی اینا(بعدورزشی وشغلیم) یه طرف بعد تحصیلیم هم طرف دیگه آخه سوم آذر آزمون کارشناسی نا پیوسته داشتم (که بدین وسیله از همه ی دوستان می خوام که با اخلاصشون برا قبولیم خالصانه به درگاه خدا دعا کنن وحتماً دعا کنید چون اگه قبول شم  انشاءا... از شرمندگیتون درمیامو یه شیرینی هم به شما می ماسه ) وباید درس می خوندم این بود که در این راستا اقدامی نکردم تا به الآن.

و اینک از دوست عزیزم آقا مجید رسولی که واقعاً دوستش دارم(به خاطر معنویتش) تشکر می کنم که تو این مدت جور منو کشید و به من تو وبلاگش میدون داد تا بتونم مکنونات اندرونیمو به دیگرون انتقال بدم و در اینجا جا داره ازش به عنوان مشوقم در وبلاگ یاد بشه. (از مجید یاد می کنم تا یاد بگیرن آنانیکه رعایت کسوت رو نیاموخته اند و مجید رو صریحاً مشوقم خطاب می کنم تا بیاموزند که حق مشوق بیش از اینهاست وحداقل نامی از استارترشون و کسی که هنرو فنی رو بهشون نمایونده ببرن و لا اقل اگه یه وقت روزی کسی باهاشون مصاحبه کرد و انگیزشون رو جویا شد موفقیت نسبیشون رو منحصر به خود ندونن و بدونن که در راستای تحقق این موفقیت نسبی عوامل طولی متعددی به حق و ناحق دخیل بوده ) ایضاً ازش می خوام که منو در هرچه پر محتواترشدن این وبلاگ مشاوره و یاری بده.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط مجید غریبی | 

خوشحالمو بسيار خرسند از اینکه دشت اول وحسن شروع وبلاگم یه خبر ورزشیه و این خبرتواُم با موفقیت هم تیمی هامه.

در جریان مسابقات قایقرانی(رشته کایاک) کاپ2 که در تاریخ7آذر در تهران و در مجموعه ی ورزشی آزادی بر گزار شد تیم بانوانمون موفق به اخذ مقام سوم تیمی شد . تیمی که متشکل ازخانوم ها سروناز مسافری- فاطمه ماهینی- آتوسا مهرسای - سیما یادگاری-شقایق خسروانی به مربیگری خانم خاتون کریمی و سرمربیگری آقای انوش عباسی است .

در ماده دو نفره و چهارنفره به مقام سوم دست یافتند وخانم مسافری در این مسابقات در ماده ی ۱۰۰۰ متربه کسب مقام دوم نائل شدند.

لازم به ذکراست که تیم ما علی رغم شرایط نامساعد جوی و ناملایمات برنامه ریزی(که شاید عین برنامه ریزی از برای ورزشکاران خودی باشد)وعدم مدیریت (همونی که همواره دامنگیر ما و سد معبرهمه ی توفیقات و ترقی ها بوده) بر سکوی افتخار ایستاد و بار دیگر نام ابوشهر را و ورزش اول استان رو در عرصه ای دیگرپرآوازه و طنین انداز کرد که بجاست از تک تک این دوستان و خانواده های ورزش دوستشون و همه ی اونهایی که قلبشون برای این قطعه گوهر می تپه (نه به صرف بومی بودن)تشکر کرد خدا قوت و چشم روشنی گفت و به درگاه خداوند سائل نیرویی دوچندان و نیتی  مضائفاً خیرشد.

امید دارم که طی دو یا سه روز آینده ناقل خبر خوشحال کننده ی دیگه ای براتون باشم آخه سه نفر از دوستام و هم تیمی هام (آقایون مهدی اسکندری و امیر محمد هادوی و مجتبی یزدانی همگی از پرسنل نیروی دریایی) جهت مسابقات ماراتون قایقرانی" بندرعباس-قشم" راهی شدندهمون مسابقاتی که منم پارسال درش حضور داشتم و دوم شدیم وامسال به رغم تمرینات مستمر و فشرده و به موجب همون بند مذکور(همون عبارت مرکب ۹حرفی یعنی عدم مدیریت)از رفتن به مسابقات باز موندم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط مجید غریبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فراخوان:
______________________
در راستای پر بار کردن وبلاگ مدیر وبلاگ بدینوسیله فراخوان می کند که اگر دوستان مطلبی یا مقاله ای علمی یا ورزشی یا عقیدتی و یا ... دارند(که قابلیت درج در وبلاگ را داشته باشد) در قالب نظر بفرستند تا با نام خود فرستنده در وبلاگ ثبت شود.
_______________________
جالبوت چیه؟
_______________________
جالبوت یه قایق چوبی ساده و بی آلایشه
جالبوت رو باید از قدیمیا بیوگرافیشو خواست همونایی که اعتقادشون اینه که هم مسجده و هم نونوا هم محل عبادت و هم محل کسب رزق و روزی حلاله باید از اونایی پرسید که دستاشونو بلند و از خدا نون اهلو عیالشونو مسئلت می کننو دل دریایشونو به دریا وجالبوتشونو به موج می زنن
دل ما هم می تونه یه ناو جنگی باشه هم می تونه یه جالبوت باشه هم می شه مفصل باشه و هم می شه خیلی خلاصه اما با قداست باشه هم می تونه ارمغان آور عدم و نیستی خرد و کلان باشه و هم می تونه نون آور سر سفره هاباشه
کاش همه ی ما دلمون مثله همون جالبوت باشه همونی که منادی هستی و نیکی و احسان و کرم وهمه ی صفات خوبه همونی که اصلا بوی باروت و فتنه نمی ده
______________________


نوشته های پیشین
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
پیوندها
يادداشتهای شخصی احمدی نژاد
قایقران کوچولو
شکوفه یاس
يادداشتهای شخصی دکترفلکنازآتشی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM